تبليغاتX
تو روح

تو روح...

شما به روح اعتقاد دارید؟

90

...

نصيرزاده: چرا فقط شما و دوستاتون همه نظارت‌ها و داوري‌ها رو انجام مي‌ديد؟

عسگري: نخير اينطور نيست اطلاعاتي كه دست آقاي نصيرزاده است غلطه.

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

نصيرزاده: چرا شما اين همه نظارت رفتي؟

عسگري: شما اصلا كارشناس نيستي، كي به شما كارشناسي داده؟

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

نصيرزاده: با كمال تعجب شما من همه اون اطلاعات رو دارم

عسگري: نخير نداري.

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

نصيرزاده: به به كت پوشيدي، عوض اين‌كارا روشتو عوض كن

عسگري: هه هه هه

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

نصيرزاده: تو شاگرد من بودي بابا. همه مي‌دونن

عسگري: كار عملي مهمه تو تا حالا داوري نكردي

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

نصيرزاده: عسگري خره گاو منه ...

عسگري: آينه، آينه

فنايي: اجازه بديد من به‌عنوان ريش‌سفيد فوتبال ...

فردوسي‌پور (با خنده موذيانه فقط نگاه مي‌كند).

...

آخه مگه شما خواب و استراحت نداريد نصفه شبي؟ پاشيد بريد بخوابيد ديگه. به تو روح همه‌تون

+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1391 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

ساعت نداري، تقويم چي؟

صبح در پاركينگ رو باز كردم و ماشين رو از خونه بيرون آوردم. رفتم در پاركينگ رو بستم و اومدم نشستم تو ماشين. دستمو دراز كردم كمربند ايمني رو بگيرم كه ديدم يكي از آشناها گفت سلام. من هم به احترام پياده شدم و خوش‌و بشي كرديم.

با اين تصور كه خيلي طول نمي‌كشه ماشين رو خاموش نكردم. فلاشر ماشين هم، چون در ماشين باز بود، داشت كار مي‌كرد: تيك تيك .... تيك تيك ...

ـ خوب چه خبر؟ خوشي؟ خرمي؟ چي‌كارا مي‌كني؟

ـ اي شكر خدا،‌درس مي‌خونم. الانم داشتم مي‌رفتم دانشگاه

ـ به‌به آفرين. بخون من كه ديگه ازم گذشت و الان ديگه حوصله خوندن ندارم.

تيك تيك .... تيك تيك...

ـ از سياست چه خبر؟

ـ راستش ...

ـ بابا بيچاره شديم. اين وزير بوووووووووووووووووووووق بيچاره‌مون كرده. (تيك ... تيك ....) زندگي برامون نذاشته. امروز رفتم خونه دو تا از علما. خيلي باسواد بود. خيلي پره. خيلي ... . ولي بعضي‌ها احترامشون رو نگه نمي‌دارن. اصلا زمانه خيلي خراب شده. همينه ديگه اينطوري مي‌كنن كه بچه من تو روم واميسه. از اون طرف هم فاميلاش مي‌آن دورشو مي‌گيرن. همين (تيك .... تيك....) دوگانگي ايجاد مي‌كنه ديگه. همين باعث مي‌شه بين نسل‌ها فاصله بيفته. سيستم آموزشمون مشكل داره ديگه. اين رئيس‌جمهور هم كه .............. (تيك ... تيك ....) ببخشيد وقتتو گرفتما

ـ خواهش مي‌كنم من دارم مي‌رم ....

ـ تو هم كه يه خيري از اين ماشينت به ما نرسوندي. يه وقت بيا بريم بگرديم. هرچند اين دولت حال برامون نذاشته كه (تيك ... تيك ....)  يه همكار داريم رفته زيرآبمونو زده. بابا اگه با من اختلاف سياسي داري چرا نون‌بري مي‌كني؟ عوضش يه مسئولي داريم خيلي آدم فهميده‌ايه. مي‌دونه من به دردش مي‌خورم اصلا به اختلاف سياسي كار نداره (تيك ... تيك ....) ولي اين وزير بووووووووووووووووووووووق يه ساختموني رو برداشتن دارن آموزشي‌ش مي‌كنن. حيف اين همه پول. اينا همه‌اش بيت‌الماله. كي مي‌خواد جوابش رو بده (تيك ... تيك ....) راستي ديرت نشه.

ـ ديگه بايد ....

ـ حيف اين قدرت كه دست بعضي‌ها مي‌افته. بابا يارو چار كلاس درست و حسابي درس نخونده اومده شده مسئول، شده وزير، شده .... (تيك ... تيك ....)

آمپر من كه هيچي آمپر ماشين هم داشت مي‌چسبيد ديگه.

ـ همه‌اش شده پارتي‌بازي ... (تيك ... تيك ....) (تيك ... تيك ....) (تيك ... تيك ....)

و اين داستان تا ساعتي ادامه داشت...

آدمِ گوش‌مفت گير بيارِ تاكتيوِ به كار و زندگي مردم فكر نكن (همه‌اش صفت آدم بود) تو روحت

+ نوشته شده در  سوم مهر 1390 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

ايزي‌لايف (Easy Life)

خيلي‌ها ممكته تو عمرشون راهشون به بازداشتگاه بيفته حتي اگه تا حالا (منظور همون لحظه‌ايه كه بازداشت مي‌شن) پاشون به كلانتري باز نشده باشه. اين بازداشتگاه رفتن دلايل مختلفي مي‌تونه داشته باشه مثل: قتل، دزدي، ضرب و شتم، بي‌ناموسي و هزار جور جرم كوچيك و بزرگ ديگه كه به ذهنتون مي‌رسه. اما حكايت ما يه جور ديگه‌است.

آدم حكايت ما نه‌تنها تا حالا پاش به كلانتري باز شده كه هميشه خدا تو كلانتريه. يعني اگه تو كلانتري نباشه نمي‌تونه زندگي كنه؛ چون حقوقش قطع مي‌شه. اين آدم كه الان دقيقا نمي‌دونم چه درجه‌اي داره يه بار كه سر پست بوده از قضا مريض بوده و دارو خورده بوده و داروش هم خواب‌آور بوده. نتيجه اينكه سر پست خوابش مي‌بره.

از اون‌طرف داستان يكي از دوستان خلافكار ما كه توي بازداشتگاه به سر مي‌برده تنگش مي‌گيره. چند بار محترمانه به در مي‌زنه كه بيان و ببرنش قضاي حاجت. كسي جواب نمي‌ده. چند بار ديگه در مي‌زنه. دقيق نمي‌دونم چقدر معطل مي‌شه كه تصميم مي‌گيره در يك حركت غافلگيركننده حريف رو از پا دربياره.

با يه نقشه دقيق وارد عمل مي‌شه. ساعت رو تنظيم مي‌كنه و با زمان‌بندي دقيق شروع مي‌كنه. در عرض كم‌تر از سه ثانيه (سه سوت) شلوار و لباس محترم زيرِ شلوار رو مي‌كنه و در محل مناسبي از كف بازداشتگاه حريف رو به خاك مي‌نشونه (البته نمي‌دونم كف بازداشتگاه چي بوده: خاك بوده، موزاييك بوده، سنگ بوده).

نفر سوم اين حكايت، افسر مافوق اين آدم قصه ماست كه سر پست خواب بوده. اين افسر محترم كه از قضيه بو مي‌بره (فكر نكنيد زرنگ بوده كه بو برده‌ها، بوي گندش كل كلانتري رو برداشته بوده كه ايشون هم فهميده) به عنوان جريمه دستور بازداشت آدم حكايت ما رو صادر مي‌كنه.

آخه عضو محترم نيروهاي مسلح سر پست جاي خوابيدنه؟ به تو روحت

خلافكار عزيز، آقاي محترم گيريم كه چشاتم سياهي بره، آخه كف بازداشتگاه؟ به تو روحت

پ.ن: مسئولين محترم زندان‌ها،‌ اين‌همه تلويزيون پوشك بزرگسالان تبليغ مي‌كنه و دقيقاً سر سفره افطار حال ما رو به هم مي‌زنه براي كي؟ خوب چندتا بخريد بذاريد تو بازداشتگاه قاطي كمك‌هاي اوليه ديگه.

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1389 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

علم بهتر است يا شعور؟

امروز هم مثل هر روز رفتم كتاب‌خونه كه براي امتحاناتم درس بخونم.

شروع كردم به مطالعه. هنوز يه ساعتي نگذشته بود كه از بيرون سالن مطالعه صداي صحبت يه نفر اومد. ديدم يكي از اساتيد محترم دانشگاه و اعضاي محترم‌تر هيئت علمي (دكتر) بود كه داشت با تلفن همراهش صحبت مي‌كرد. ساعت حدود ده و سي و پنج دقيقه بود كه اين مكالمه شروع شد.

ايشون دائم راه مي‌رفت و صحبت مي‌كرد. محدوده‌اي كه براي پيمايش در نظر گرفته بود دقيقا منطقه‌اي بود كنار پنجره سالن مطالعه و نزديك‌ترين نقطه به اونجايي كه من بودم.

براي اينكه هم‌صحبتشون در اون طرف گوشي خسته نشن سعي مي كردن كه صداشون خيلي يكنواخت نباشه، گاهي بلند، گاهي بلندتر و گاهي بلندتر از بلند.

من همين‌طوري حواسم روي درسم متمركز نبود چه برسه كه يكي اين‌طوري بخواد در گوشم نجوا !!!! كنه.

خلاصه تمام زورم رو گذاشتم رو مخم كه مثلا جمعش كنم و حواسم به درس باشه. اما فهميدم كه تلاش من با ميزان صداي ايشون رابطه نزديك داره. هرچي من بيشتر براي تمركز زور مي‌زدم صداي ايشون بيشتر مي‌شد

سخن كوتاه آنكه تا ساعت يازده و بيست و پنج دقيقه صداي دلنشين ايشون باعث شادي روح امواتشون شد.

تو اين مدت من هم به اين نكته‌ها فكر مي‌كردم: اين دانشگاه جايي ديگه نداره كه سايه داشته باشه و ايشون بره اونجا صحبت كنه، اون آقا (يا خانم) پشت خط خسته نشد از اين همه حرف زدن و حرف شنيدن، نوع گوشي دكتر چيه كه اينقدر شارژ نيگه مي‌داره، اصلا مگه دكتر كار و زندگي نداره، خسته نشد اينقدر راه رفت، دستش از نيگه داشتن گوشي خشك نشد و ...

البته مي‌دونيد كه من منظورم زير سؤال بردن همه دكترها و مهندسا و هيئت‌علمي‌ها و ... نيست اما

اونايي كه شعورتون اندازه علم‌تون (منظورم مدرك‌تونه) رشد نكرده،‌نه زياد شد،‌شعورتون اندازه نصف مدرك‌تون هم رشد نكرده تو روحتون

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1389 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

تصميم كبري

يه روز يه بنده خدايي زنگ زد و يه كار اتوران بهم سفارش داد.

من هم گفتم بالاخره هيچي هم كه نباشه چند ساعت وقت مي‌ذارم و يه پولي دستم مي‌آد.

قرار گذاشتم و دو نفر اومدن مطالب رو (يه سري عكس) بود تحويل دادن يكي‌شون گفت حجمشون زياده اگه مي‌شه مثلا رزولوشن رو بيار روي ۱۰۲۴. گفتم باشه.

رفتم تمام عكس‌ها رو با سايز ۱۰۲۴*۷۶۸ ذخيره كردم و شروع كردم كار رو انجام دادن. بگذريم از خرده سفارشات كه اينجاش اون شكلي باشه و اونجاش اون شكلي و ...

خلاصه تمام سفارشات اوليه‌شون رو توي كار پياده كردم و كار رو تحويلشون دادم.

فرداش زنگ زد كه كيفيت عكسا پايينه چرا اينطوريه و ... گفتم خودتون گفتيد حتي سايز عكسا رو هم خودتون تعيين كرديد.

كار رو گرفتم و با همون عكساي كيفيت بالا انجام دادم و خرده اشكالاتي هم كه گرفته بودن برطرف كردم و تحويل دادم.

شبش زنگ زدن كه آقا كار خيلي سنگين و حجيم شده اجراش طول مي‌كشه

منو كارد مي زدي خونم در نمي‌اومد

اومدم خونه دوباره كار رو تست كردم ديدم مشكلي نداره و سريع اجرا مي شه. مشخص شد كه سيستم آقا مشكل داشته خلاصه دهن ما اين چند روزه به جمعه رفت.

یکی نیست بگه آخه مرد حسابي، هم خر هم خرما كه نمي‌شه. هم مي‌خواي كيفيت عكسات در حد مسابقات جهاني عكاسي باشه هم مي‌خواي حجم كارت كم باشه هم مي‌خواي صبح پاشم برم برات نون بگيرم هم خونه‌تون رو جارو كنم هم دستشويي ... خوب نمي‌شه كه.

آي همه كسايي كه وقتی تكليفتون هنوز با خودتون مشخص نشده براي بقيه تكليف تعيين مي‌كنيد به تو روحتون

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1389 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

سه گانه

واقعا این آزادی بیان دیگه چه کوفتیه!

اگه واسه حرفی که میزنی دلیل نداری که گه میخوری حرف بزنی. اگه دلیل داری یا طرف مقابلت رو قانع میکنی یا نه. که تو حالت دوم اگه طرف مقابلت حکومت دستش باشه دهنت رو سرویس میکنه و مشکل از شانس خودته.

یکی از چیزایی که گیر بیخودی بهش داده شده مسخره کردن پیامبر اسلامه. افرادی که سری دارن توی این قضیه دو حالت دارن. یا به دلایل مختلف و به صورت تخصصی مرض دارن مثل تئودور ون گوگ که دوستان محترم خار مادرشو یکی کردن. یا خیلی گیر دادن به آزادی بیان و این که "ما حتما باید از هر نوع گهی یه قاشق بخوریم"

مثلا کارتون SouthPark از چند فصل قبل گیر داده که چرا نمیشه پیامبر اسلام رو مسخره کرد.

یا مالی نوریس که یه کاریکاتور کشید و امروز (سی اردیبهشت، بیستم می) تبدیل شد به روز "همه با هم تصویر محمد را بکشیم" و الان توی سایتش به غلط کردن افتاده که "آقا من از بچگی عاشق محمد بودم، من اصلا منظوری نداشتم، تازه توی فیس بوک تو کلوب مخالفین این روز ثبت نام کردم و..." که مسلمونا آتیشش نزنن!

من با اصل باز بودن مشکلی ندارم اما تا حدی که آدم جر نخوره. مثلا تو Family Guy چند بار تیکه های بامزه ای به اسلام و مسلمونا و ایران انداختن و خیلی خنده دار و جالب هم بود. خیلی هم لذت بخش بود. اما SouthPark اصرار داره حال به هم زن ترین چیزا رو به تصویر بکشه. مثلا چند قسمت قبل موضوعش بادی بود که از دستگاه تناسلی بانوان خارج میشه! جون من عقل اینا مشکل نداره؟! واقعا کارای مهران مدیری با تمام آشغال بودنش از این خنده دار تر بود.

تو قسمت ۲۰۰ و ۲۰۱ هم پیامبر اسلام رو تو لباس یه خرس قهوه ای نشون میدن. اصلا کاری به این ندارم که درست کردن این قیافه برای کسی که تعداد قابل توجهی از آدمای دنیا اون رو مقدس میدونن اشتباهه یا نه. این رو به مسلمونای عصبانی همون آمریکا واگذار میکنیم. من میخوام بودنم هدفتون چیه.

اگه خندیدنه که این همه موضوع خنده دار. شما هم که تو ادعای بامزه بودن کم نمیارید.

اگه اساسا با مذهب مشکل دارید (که تو این مورد باهاتون موافقم) راهش این نیست. هر کاری باید جای خودش و از راه خودش انجام بشه. همونطور که شما وقتی جیش دارید توی بشقاب نمیشاشید و وقتی گرسنه میشید سراغ توالت نمیرید.

الان ببینید چه بلایی سر حضرت مسیح و پدر آسمانی اومده. هیچ احترامی توی رسانه ها ندارن. به بهونه ی طنز هر چیزی که میخوایم بهشون نسبت میدیم و هر حرفی بخوایم از زبونشون میزنیم.

البته شروع هر دو مورد (حضرت مسیح و پیامبر اسلام) با جرقه ایه که توسط کسانی که عنوان طرفداری اونها رو یدک میکشن زده میشه. مثلا پدران روحانی تو قرون وسطی آبرو برای دین نذاشتن. با مخالفت با علم و تکنولوژی، با برخوردای وحشیانه و با تحریف و راه دادن خرافات به دین. الانم که هم مسلمونا و روحانی های خودمون از این طرف زحمت آبروریزی اسلام رو میکشن، هم آدمای خوشمزه ای که با حکومت اسلامی مشکل دارن از هر فرصتی استفاده میکنن واسه سیاه نمایی و مزه ریختن.

مورد سوم که به ایرانیها و مسلمونا برمیگرده اینه که داریم ول میگردیم. عوض این که به فکر سینمای پیشرفته ای باشیم که بتونه جواب سینمای هالیوود رو بده فیلمای کمدی ای میسازیم که اشک آدم رو در میاره. فیلمای درامی میسازیم که مادر جوون مرده خندش میگیره. فیلمای ترسناکی میسازیم که بچه چهار ساله میتونه شب تاریک تو خونه خالی تک و تنها تماشا کنه و بعد هم تنهایی بره دستشویی و برگرده و...

رضا فخاریه یه کار جلوه های ویژه تو "آخرین گناه" میکنه بعد همه از کنار گود نظر میدن و نقد میکنن و خود فخاریه هم عوض این که ادامه بده و خوشو اثبات کنه هی میگه "این همه ی تواناییم نبود" یا "وقت نداشتیم" یا "خودتون یه کار قوی بکنید ببینم" یا بهرام عظیمی یه سری کار سه بعدی برای نیروی انتظامی انجام میده. بعد همه خوششون میان هجوم میارن به انیمیشن سه بعدی.

نهایتا:

۱- واسه حرف زدن و مسخره کردن دلیل داشته باشیم و خودمونو چص نکنیم (مثلا عوض شوخی با مقدسات مردم بیاید چونه ی پرویز پرستویی رو مسخره کنیم که مثل باسنه. و پرستویی هم جنبه داشته باشه و بخنده و بفهمه که ما داریم کمک میکنیم معروف تر بشه و یه فضای دوستانه و شاد داشته باشیم.)

۲- یا عنوانی رو (به خصوص اگر مقدسه) یدک نکشیم، یا اگر میکشیم به گه نکشیم

۳- عوض این که ماتحت مبارک رو یه ور کنیم و بلند بلند بگوزیم و بابت اخراجی های ۱ تا ۱۹ از مردم پول بگیریم و خوش باشیم به هنر فکر کنیم. به زبان گویایی که صدای ما رو تو دنیا بلند کنه


موارد متخلف از سه بند قطع نامه ی بالا و نامبرده های پست (غیر از افراد مقدس :دی) تو روحتون

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1389 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

سوهان روح

امروز صبح باید کلی کار انجام می دادم.

از صبح که مشغول کار شدم، یکی سریش شد و قارپ و قارپ زنگ زد

شکر خدا با کمک تکنولوژی محدودیت تماس، موفق شدم تماس هاشو ریجکت کنم

اما طرف خیلی کنه تر از این حرفا بود

شروع کرد فرت و فرت اس ام اس دادن. به هر حال یه جوری شرّش رو کم کردم.

 اما از اونجایی که بعضی روزا کلا تبدیل به یه شوخی شهرستانی می شن برای آدم باز هم اس ام اس اومد اما نه از اون، از یه سازمان.

نمی دونم با چه اجازه ای برای آدم پیامک می فرستن. بابا من آسایش می خوام. اسپم های ایمیل کم بود دوستان سیستم همراه هم راه افتادن، یه عده تبلیغات، یه عده مزخرفات، یه عده لاطائلات و ... خدا به داد بعد از اینمون برسه.

خلاصه کار پرید و اعصاب ما هم ریـ ..... شد توش

از وبلاگ تو روح به تمامی کسانی که به هر طریق (اسپم و اس ام اس و ...) خوره روح دیگران هستن، به تو روحتون

 

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1389 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

مادرتو گاهی دم در میبینم

ساعت یک و نیم شب با صدای ویبره ی گوشی از خواب پریدم. نگاه کردم دیدم شماره آشنا نیست قطع کردم.

تا سرمو گذاشتم رو بالش دوباره زنگ زد. برداشتم گوشی رو گرفتم دم گوشم. باید میگفتم "بله؟" ولی از شدت سردرد زبونم قفل کرده بود. خوشبختانه طرف منتظر من نشد: "من بهزادم، چند وقت پیش دیدمت ازت خوشم اومد، خواستم بیشتر با هم آشنا بشیم"

تو حالت طبیعی باید قهقهه میزدم از بیشعوری این موجود. اما سردرد نمیذاشت حتی لبخند بزنم. با صدای گرفته گفتم "با من؟"

اینجا بود که بهزاد خان سیبیلا رو دید و پا گذاشت به فرار.

یعنی نرینگی پادشاه عربستان تا دسته گاه تو اون فرهنگ ناقصت.

اصلا بر خلاف عقل و عرف و شرع فرض کنیم یه خر ماده ای حاضر بشه با تو گلابی دوست باشه. آدم برای بار اول ساعت یک و نیم بامدادان زنگ میزنه که "من بهزادم بیا باهات آشنا شم"؟!


خلاصه صبح ساعت شیش با سردرد و سرگیجه از خواب پا شدم و به عنوان اولین حرکت مثبت روز زنگ زدم به دوست پسر جدیدم بهزاد جون.

دفعه اول انقدر زنگ خورد تا قطع شد. دفعه دوم بعد از چند بار زنگ خورن برداشت و با یه صدای داغون خواب آلود گفت "بعـ... اه. اهم اهم" گفتم "بهزاد؟" گفت "اممم..." گفتم "خوبی عزیزم؟" گفت "ممم..." (اینا ادامه ی همون "اممم..." بود) گفتم "خواب بودی گلم؟" گفت "ممم..."معلوم بود داره با سردرد دست و پنجه نرم میکنه. گفتم "خب مزاحم نمیشم دوباره بگیر بخواب. بای"


بهزاد نوک مدادی، به شماره ی ۰۹۳۸۶۶۰۶۵۶۱ ایران ۱۱ به شدت تو روحت

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1389 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

چنجر؟

رفتیم شهر بازی سوار رنجر شدیم. ردیفاش چهارتایی بود و سمت راست من خالی بود.

گفتم آقا لطفا این قفل منو باز کن بشینم گوشه.

میگه بشین جات خوبه!

what the fuck؟!

واقعا که شعور بیداد میکنه تو این مردم.

حتما تو این دستشویی های بین راه دیدید. طرف دو تا آفتابه داره نشسته دم در مستراح فکر میکنه رئیس جمهوره! عقده ی دستور دادن و حکومت کردن دارن مردم.


عوضی هایی که عوض این که غلطی که باید بکنید رو بکنید اعصاب مردم رو میکنید، تو روحتون

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1389 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

++ADSL2

واقعا این شاتل چی فکر کرده؟!

با هزار امید و آرزو نامه جور کن که به عنوان کاربر بافرهنگ اینترنت شناخته بشی و ۵۱۲ بهت بدن (چون در غیر این صورت ممکنه از اینترنت بسیار پر سرعت برای دریافت فیلم های بدبد استفاده کنی یا یه غلطی شبیه این). بعد سرعت دانلودت رو ۱۲ کیلوبایته!

- "ببخشید پونصدشو نشنیدید انگار. من نامه گرفتم برای "پونصد" و دوازده. نه دوازده!"

تازه این برای ساعاتیه که پهنای باند رو از حلقت میکشن بیرون. ساعت یک شب تا هفت صبح که مجانیه سرعت روی ۵۱۲ بایته. اگر باشه!

خلاصه احتمالا چیزی که سعی دارم بگم اینه که... فاک شاتل. اگه سرویس دهنده ی بهتری سراغ دارید استقبال میکنیم.


شاتل تو روحت

+ نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1389 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

Gonzalez یا Rodriguez مسئله اینست...!

طبق تحقیقات انجام شده توسط آژانس های نمایندگی توروح در اسپانیا و اقسا نقاط جهان،

2 معذل اساسی در کشور های اسپانیایی زبان، گریبان گیر شهروندان است!

معذل اول نام خانوادگیست! که در 99 درصد موارد Gonzalez یا Rodriguez است!

"من Gonzalez ام یا Rodriguez؟ خدایا کمکم کن!" یک کودک اسپانیایی از خود می پرسد!

شاید هم هردو!

در نهایت آن 1 درصد که فقط به یکی از این دو اسم راضی نمی شوند هردو را انتخاب می کنند

و یک Gonzales Rodriguez می شوند!


معذل دوم مربوط به پیشوند اسم است! Jose (خوزه) یا Juan (بخوانید خان یا خووآن) ؟؟

این یکی چالش بیشتری در ذهن کودکان ایجاد می کند. چون نمی توانند هر دو را با هم انتخاب کنند!

مانند Jose Fernandez Gonzales Rodriguez !


بعضی هم که در این انتخاب دچار سر در گمی می شوند، به نحو دیگری جبرانش می کنند!

مانند Carulli گیتارست معروف کلاسیک که نام کاملش...

Ferdinando Maria Meinrado Francesco Pascale Rosario Carulli

...است!


من شماره شناسنامم یادم نمی مونه!! این بابا قکر کنم اسمشم یادش نمی مونده!


کم حافظگی، توروحت!

+ نوشته شده در  نهم فروردین 1389 |  By Father  | تو روحت اگه نظر ندی  

الجار ثم الدار

سلام و عيد همه‌تون مبارك

فردا شنبه است و من صبح امتحان دارم

خير سرم اومدم سرم رو زمين بذارم و بكپم

ساعت نزديك يك بامداد با سر و صدايي كه از بيرون شنيده مي‌شد خواب از سرم پريد

ساعت يك نصفه شب مهمانان عزيز همسايه عزيزترمان عزم رحيل كرده و قصد ترك منزل فرمودند

آقا يك سرو صدايي تو كوچه به پا كردن كه نگو

انواع صداها رو توليد كردن. اول كه در خونه رو محكم كوبيدن به هم، بعد يكي‌شون (كه احتمالا بانمكه‌شون هم بوده) داد زد مسافرين محترم سوار شن، بعدش هم راننده شعورمندتر از همه كه احتمالا ساعتش رو جلو نكشيده بوده چند تا بوق زد جهت شادي ارواح امواتش و ...

سرتونو درد نيارم

همه اون كسايي كه شعور رعايت آرامش و آسايش ديگران رو نداريد به تو روحتون

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1389 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

این زن من نیست!

چندی پیش از طرف Holy Ghost محترم، پیشنهادی دریافت کردم که من Father باشم و

یکی دیگه از دوستان "Son"!

اول گفتم من برای این وظیفه ی سنگین پدری مناسب نیستم و بذار من Son باشم...

...باشه بابا قبوله!

اما نمی دونستم به این زودی قراره زنم بده!

فردا هم حتما به جای یه پسر، چند تا فرزند و فرزند خونده اضافه می کنه.

(البته اگه قراره اینطوری باشه، من از Father به GodFather تغییر نام خواهم داد!)


حالا بدمم نمیاد Mother رو ببینم...بلاخره یه وصلتیه که سر گرفته...


از بحث منحرف نشیم...نوبتیم باشه، نوبت Holy Ghost که یه صفایی به روحش بده...

Holy Ghost محترم، تو روحت!

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1388 |  By Father  | تو روحت اگه نظر ندی  

تحويل 5 روزه

به خاطر يه امتيازي كه به دنبال بازنشستگي پدرم بهش دادن (امتياز خريد خودرو خارج از نوبت با تحويل سريع!!!!!!!!!) الان تقريباً چهل روزه كه پدرم ماشينش رو فروخته اون هم زير قيمت

كمي هم قرض كرده گذاشته روش

داده به ايران خودرو كه قرار بوده يك هفته‌اي ماشين بهش بدن، حالا دم عيدي ماشين نداره براي مسافرت

يكي نيست بگه آخه آدماي ....

بگذريم

ماشينش رو كه ندادن هيچ

چپ و راست هم، تو تلويزيون و راديو و تمام جرايد! كثيرالانتشار پر كردن كه تحويل ۵ روزه خودرو، مهلت را از دست ندهيد

ايران خودرو (در كنارش هم يه يادي از سايپا بكنيم بد نيست) تو روح جفت‌تون

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1388 |  By Mother  | تو روحت اگه نظر ندی  

وب خوبی داری به منم سر بزن

بلاگفا که کلا خیلی پدیده ی خوبیه

هر روز هم یه پیشرفت تازه داره. مثلا عددایی که پایین کامنتا باید وارد کنید رنگی میشه

خوبیش اینه که زحمت این عددا رو به ما دادن که بفهمن روبوت اسپمر نیستیم

بعد پای هر پستت شصت تا اسپم چرت هست که "ایول، نوشته هاتو بخورم، پیش منم بیا"


شیرازی، بلاگفا، اسپمر ها، اسپم ها، کسایی که برنامه ی اسپمر مینویسن، کسایی که لینک دانلود برنامه ی اسپمر میدن دست جوون مردم، کسایی که هنوز به سردرد من گیر میدن، تو روحتون


+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

پای دفتر

سردرد یه طرف، هر کاری میکنیم یکی ربطش میده به سردرد، اینم یه طرف!

پسر پای کامپیوتر نشین.

آقا انقدر مطالعه نکن.

پسر چقدر فکر و خیال میکنی.

چرا انقدر wc رو طولش میدی!

از اون شب که نوشابه رو یه نفس خوردی بدتر نشد؟

فاق شلوارت زیادی کوتاه نیس؟!


ولم کنین باو


دلسوزی خاله خرسه ای، تو روحت

+ نوشته شده در  هفدهم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

همش برا 100 تومن؟!

همین طور که زندگی پیش میره تجربه ی آدم بیشتر میشه!

من که دیگه فکر نمی کنم وقتی از تاکسی پیاده می شم

و پنجره ی ماشین تا ته بالاست

و در بازه

و تو دست راننده بقیه ی پوله

و راننده دستشو میاره جلو،

دستم رو ببرم جلو!

چون ممکن بجای اینکه پول رو بده دستم، دستگیره رو بگیره و در رو ببنده!

و اون وقت ممکن دست من که منتظر دریافت پوله، لای در بمونه و انگشتام درد بگیرن!


راننده هایی که به جای دادن بقیه ی پول، در رو می بندید! اگه در رو ببندید چه جوری می خواید پول رو بدید به من؟ جوابی ندارید؟


پس تو روحتون!

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1388 |  By Father  | تو روحت اگه نظر ندی  

عوارض کمیابی

میگم آقا یه شارژ پنج تومنی ایرانسل بدید

میگه میشه پنج هزار و دویست تومن

میگم خب پس یدونه چهار هزار و هشتصد تومنی بده

میگه برو آقا

میگم آخه دویست تومن دیگه چیه کشیدی روش؟

میگه کم شده!

میگم کم میشه باید از حلق ما بکشی بیرون؟!

میگه برو آقا

میگم اینو که گفتی

دیگه دیدم عصبانی شد زدم بیرون


بی جنبگی و بی فرهنگی و بی انصافی خودمون، تو روحت

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

دستاورد

یه مفهومی به نام دوربرگردون تولید شد این اواخر که بعضی جاها کارشناسی شد و جواب داد

حالا اینجا شده مثل این بازیای استراتژیک که با چند تا کلیک همه امپراتوری رو عوض میکنی.

میری سر خیابون، دور میزنی برگردی میبینی دکوراسیون خیابون کلا عوض شده. شیش تا میدون و چهار راه رو برداشتن جاش دوربرگردون گذاشتن!


باعث و بانی دوربرگردون تو روحت

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

سازمان ملی پرورش اسبهای دونده

هنوز حرفش هست که سمپادو تعطیل کنن!

آخه پست فطرتا اینم شد تبعیض؟ این که یه عده که توانایی بیشتری دارن انتخاب بشن و شرایط تحصیلی بهتر داشته باشن اشتباهه؟ پس دانشگاهارم تعطیل کنید دیگه!

تازه امکانات کجا بود؟ هر چی ما دیدیم تلاش خود بچه ها بوده.


هر کی چشم نداره سمپادو ببینه تو روحش

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

گدا

میگه بابا اس ام اس مگه پونزده تومن بیشتره که یه احوال نمیپرسی؟

ولی آخه به یه اس ام اس که تموم نمیشه.

هر دفه ما یه سلام میکنیم اس ام اسمون تبدیل میشه به چت. تا یه کار واجبی چیزی باعث شه مجبور شیم بریم.

"سلام خوبم خوبی؟ سلام خوبم ایول" تموم!


مشکلاتی که بر سر راه احوال پرسی قرار گرفتید تو روحتون

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

اژدها خارج میشود

اول بگم، امروز یه موتوری جلوم نگه داشت، دیگه هر چی اصرار کرد سوار نشدم.

شما رو پیشونی من چیزی شبیه "من تو رو دوست دارم آهای موتوری جیگره" میبینید؟!


دوم اصل پست.

سه چهار سال پیش یکی از بکس موبایل به دست منو صدا زد گفت بیا اینو ببین. فکر کردم کلیپ طنزه.

حالا کلیپ سر بریدن یه عده توسط ریگی بود. من تا سه روز آب و غذا از گلوم پایین نرفت بس که تیتیشم.

با این که کلا کاری ندارم تو این مملکت چه خبره و کی میاد و کی میره، امروز که شنیدم ریگی رو گرفتن شاد شدم.


ریگی تو روحت

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

ارینتیشن

دیشب آخر وقت بود تاکسی گیر نمیومد. یه موتوری میانسال نگه داشت گفت بپر بالا. گفتم جهنم پول بذار زود برسم.

کاری به وول خوردناش نداشتم خیلی. وسط راه یدفه گفت "پاتو گذاشتی رو پایه ها؟" گفتم "آره." گفت "ببینم..." شروع کرد دست کشیدن به پای من!!! از رون من میفهمی پام رو پایست یا نه؟! گفتم "آقا داری شوخی میکنی دیگه؟" که ادامه ی راهو با دو دست رانندگی کرد.

رسیدیم گفتم "آقا چقد تقدیم کنم؟" گفت "بیا جلو" تو دلم گفتم "یا قمرالملوک" بهش گفتم "آقا شما متاهلی؟"... دردسرتون ندم. آخرش یه ماچ از ما نمود تا ولمون کرد.

الان کی مسئول پاکی از دست رفته ی منه؟


زمین و زمان تو روحت

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

دهکده جهانی

خیر سرمون اینترنت داریم. حالا محدودیت هایی که از داخل و خارج ایجاد میکنن به درک.

ما به همین بلاگفای خاک بر سرم رضایت دادیم. کاری به فیس بوک و تویتر و گوگل کد و جاوا و اینا هم نداریم.

از بس خطوط آشغاله با همینا هم نمیشه کار کرد!

صبح تا شب نوسان و قطعی. خدا نکنه بخوای از رپیدشیر و اینا دانلود کنی که زر زر وسطش قطع میشه.

پشتیبانی و جبران خسارتم که اصلا تو ایران تعریف نشده. "خطتون خرابه آقا؟ قطع شده؟ به ما چه؟! مشکل از تلفنه!"


شاتل، مخابرات، تمام موجودات مربوط به اینترنت ایران، تو روحتون

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

سگ سینه پهلو

خدائیش اینم شد آب و هوا؟

خیر سرش زمستونه. یه روز فریزر میشه یه روز کوره.

آدم نمیدونه چجوری لباس بپوشه آخر.

بدتر از اون مسافرتاست. معلوم نیست اون قبرستونی که میخوای بری هوا چجوریه باید واسه هر چهار فصل چمدون ببندی.


خدا که قراره باهاش شوخی نکنیم فعلا. سازمان هواشناسی تو روحت!

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

دوباره دوباره یه بار فایده نداره

این بلاگفا دیگه گندشو در آورده!

هر روز یه مصیبت و یه مشکل. یا وبلاگا حذف میشه معلوم نیست چی شده یا صفحه ها باز نمیشه یا کامنتا نمیاد یا کلا میخوان سرور رو منتقل کنن چند روز پشت هم مشکل داره یا...

تازه وقتی هم هست هزار تا عیب و نقص و ایراد داره که دیگه بهش عادت کردیم و اصلا توجهی بهش نداریم.

معلوم نیست چجوری شده بهترین بلاگ فارسی!


شیرازی، بلاگفا، سروری که بلاگفا روشه، خطوطی که توشون بسته های اطلاعاتی مربوط به بلاگفا ترنسفر میشه جمیعا تو روحتون!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

عسل بانو

جدیدا با قمیشی خیلی حال میکنم.

داشتم عسل بانوشو گوش میکردم و بسی صفا میکردم یدفه شروع کرد سوت زدن!

گند زد به حس آهنگ.


قمیشی کلا دوست دارم ولی فعلا این یه موردو تو روحت

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

حسنی به مکتب نمیرفت

داریم دقیق با صد و بیست تا میریم که هم زود برسیم هم آقا پلیسه (که شبا بیداره در حالی که ما مشغول چت کردن هستیم) جیزمون نکنه. یدفه میبینیم یه مشت علامت ریخته وسط جاده که مسیر مسدوده برید تو لاین مخالف! از اونطرفم دیگه علامت نمیدادن به ماشینایی که تو لاین خودشون میومدن. با تمام سرعت میومدن تو شکم ما.

حالا این خطر سازی برای چیه؟ برای آسفالت مجدد!

آخه تو این شلوغی تعطیلات وقت آسفالت کردنه؟

ما که با چاله و چوله ساختیم. کی میگه جاده رو ببندید جون مردمو به خطر بندازید؟!


دست اندرکاران محترم تو روحتون

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

اطلاعات عمومی: بالا بالا بالا تر از ابرها بالا تر!

ماشینو بردم نمایندگی مجاز سایپا سرویس بشه.

تماس گرفتن میگن آقا هر چی استارت میزنیم روشن نمیشه. باطری رو هم عوض کردیم این غلط و اون غلطم کردیم. چشه؟

گفتم حتما دنده رو گذاشتید رو اتومات، بذارید رو پارک روشن میشه.

ماشینو دست کی دادیم تو رو خدا!


خدمات سایپا تو روحت!

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی  

ما میخوایم لوس بار نیان مردم وگرنه...

امشب اخبار میگفت تویوتا عذر خواهی کرده و چندصدهزار خودرو رو عوض کرده چون پدال گاز روون نبوده!

بابا مردم اینجا تو ماشینای ایران خودرو منفجر میشن کسی ککشم نمیگزه.

دیگه نقص فنی و کارنکردن سه چهار تا قسمت مهم که طبیعیه. اصلا اگر ماشین سالم سالم باشه باید ببریم نمایندگی نشون بدیم ببینیم قضیه چیه.

بحث گرونی و دزدی و دلالی و کثافت کاریای دیگه ی صنعت خودرو هم باشه واسه یه پست دیگه.


ایران خودرو، سایپا، دست اندرکاران محترم، تو روحتون

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1388 |  By Holy Ghost  | تو روحت اگه نظر ندی